السيد الطباطبائي
625
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
شده فرض مىشود ، نسبت سابقيت ولاحقيقت بين آن دو ، باطل مىشود . و براى اعاده معنائى نمى ماند . ( توضيح : در حالى كه زمان معدوم شده ، معنائى براى سابق ولاحق نمى ماند ) . و آن چه مولّف ( مجلسى ) قدس سرّه الشريف ، به عنوان احتمال اول ، گفته كه زمان امر موهوم باشد ، اشكال را دفع نمى كند . چون موهوم بودن زمان لازم گرفته هر تقدم و تاخر زمانى در جهان ، باطل باشد حتى پيش از نفخ صور [ حتى همين حالا ] . و پذيرش چنين سخنى امكان ندارد . و آن چه در احتمال دوم گفته كه مراد ، بطلان هم اشياء غير از افلاك باشد ، گفتارى است كه بيان و لسان اين حديث و حديث بعدى ، مانع از آن است . علاوه بر اين ، آن چه مجلسى بر آن اعتماد كرده دربار وجود افلاك ، اگر صحيح باشد دلالت مىكند كه حتماً بايد فلك ها در درون شان به عالمى از عناصر شامل شوند [ زيرا فلك تو خالى نمى شود ] . و آن چه ( در احتمال سوم ) گفته كه مراد حديث بطلان هم اشياء است غير از يك فلك واحد ، كه بر اساس آن محاسبه زمان انجام يابد . به اين احتمال همان اشكال وارد است كه به احتمال دوم وارد شد . و يك اشكال ديگر نيز وارد مىشود : بر فرض وجودِ اين فلك واحد ، زمان با حركت وضعى آن محاسبه مىشود . و با انعدام اشياء خارج از فلك ، معنائى براى حركت وضعيّه نمى ماند . و اين يك مطلب روشن است . علاوه بر اين ها ، فرضيّه وجود افلاك بطلميوسى ، از چيزهائى است كه در اين زمان فسادش واضح شده است . با اين همه ، كلّ و هم اين حديث ، مردود نيست . و براى بيان معناى دقيق آن محلّ ديگر لازم است كه با مجال و وسعت باشد .